به نام مهربان بی‌همتا

سلام

این روزها حرفای زیادی برای گفتن دارم... اما...

گاهی شنیدن بهتر از گفتنه...

یکی از دستنوشته های شهید بهمن (محمد جواد) دُرولی رو براتون قرار دادم. دانشجوی دانشگاه علم و صنعت که در سن 25 سالگی عروج کرد...

شادی روحش صلوات

*مورخ 08/01/65  شب ساعت 45/7 تهران شبستان

تنهای تنها مدتی است خاطره ای را یادداشت نکرده ام علتش تنبلی و فراموشی بوده است. تنبلی در امورات دینی نتیجه فراموشی حقایق است و فراموشی ناشی از ارتکاب خطا و گناه است. در این مدت خیلی سرپیچی داشته ام. گاهی فکر می کردم با کار زیاد به خدا نزدیک می شوم گاهی درست برعکس با دوری و کناره گیری و گاهی با احتیاط با مسائل برخورد کردن و در هربار شکست عایدم شده است، این نوع زندگی را دوست دارم چون مدام در تنوع و پشروی است. از رکود و یک رنگی در سلیقه خوشم نمی آید دوست دارم مدام چیزی مرا به جنگ بکشاند و با چیزی درگیر شوم که غلبه بر آن مرا یک گام به خدا نزدیک تر کند ...

در این مدت خیلی حرف زده ام هم با دوستان هم با خودم کلی مطلب گفته ام که در اجرای آن ها در مانده ام و خیلی موضوع شنیده ام که از درک آنها عاجزم دوست دارم هرچه خوب است بگویم و عمل کنم و آنچه خوب است بشنوم و درک کنم-این اواخر خیلی میترسم از اینکه مبادا زبانم عاقبت کار خودش را بکند چرا که در قیامت عذابی که زبان برای آدمی درست میکند هیچکدام از اعضای بدن درست نمیکنند از یکسو همه بچه های مسلمان را از ته دل دوست دارم و از سوی دیگرمایلم اشکال را که میبینم بگویم، ازطرفی خودم سراپا اشکالم و از طرفی علاقه دارم مانند بچه های خوب رزمنده نیروی مومن و مخلصی باشم دلم میخواهد کمتر اسم من برده شود، هرجا مینشینم قبل از من کسی آنجا بوده و از من تعریفاتی کرده است خدایا تو شاهدی که من لیاقت هیچ تعریفی را ندارم چقدر ثنا  نیکی و از من بر زبانها جاری و منتشر ساختی که شایسته هیچکدام از آنها نبوده ام گاهی نیز میشنوم که کسی از من گله دارد، خدایا از تو درخواست میکنم اگر هر گله مندی بابت کار غیر خدایی من ناراحت است بر من ببخش و بر دل او بنه که مرا عفو کند و آنکس را که بی دلیل از من گله دارد و ناراحت است متوجه ساز.

خدایا هر چه خوبی در عالم است از توست و هرچه بدی میکشیم از خودمان است خدایا به همه بفهمان که من اگر درست و به موقع برای عملیات سر میرسم علتش توفیق و لطف و عنایت بزرگوارانه توست نه شور و علاقه من خدایا به همه بفهمان که اگر شوری در سر دارم از خودم نیست آن مقدارش که با ریا همراه است بر من ببخش و آنچه را که میماند بر من افزون فرما خدایا گاهی که تنفسی عاشقانه و وزشی مخلصانه درونم ایجاد میشود فکر میکنم دیگر کسی بهتر از من تو را نشناخته است، چقدر من ضعیفم.

خدایا عشقم به تو لحظه ایست، دائمی گردان

اخلاصم به تو دمی است، همه دمی گردان

شورم به سوی تو موجی است، همیشگی گردان

خدایا گله دارم، از خودم گله دارم از نفسم شکایت دارم، در این اتاق کسی جز من و تو و کاتبین کرامت نیستند.

خدایا همه چیزم را به تو میسپارم. دوست دارم هیچ اختیاری از خود  نداشته. خدایا آنچنان وجودم را در اختیارت میخواهم که گویی هرگاه خطایی کنم چیزی به من برنمیگردد چون همان لحظه میبخشی، خدایا دنیا را اصلا دوست ندارم، چه کسی غیر از تو میتواند از قید و بند آن مرا نجات دهد؟ خدایا دوست دارم که از مال دنیا هیچ چیز نداشته باشم، خدایا لاابالی و بی تکلیفی را دوست ندارم، ولی میدانم اگر ذره ای از دنیا بر عهده ام باشد ناتوانم تا از آن در جهت رسیدن به تو بهره برداری کنم، به این دلیل هیچ بهره ای از دنیا نمیخواهم مگر اینکه خیر تو در آن باشد.

خداوندا بدون هیچ پرده ای میخواهم سخن بگویم.

مرا در والفجر مقدماتی نگه داشتی تا مسوولیت بگیرم و آزمایشم کنی... نمیدانم میترسم این را بگویم، ولی میگویم مرا عفو فرما، گمان دارم از این مرحله سالم بیرون آمده ام، مرا عفو فرما، در عملیات خیبر توفیق ندادی، تا قدر بدانم.

در عملیات بدر بزرگواری فرمودی و رو سفیدم کردی، اما در لحظه انتخاب درمانده ام در والفجر8 خدایا تو را هزاران بار سپاس، روسفیدم فرمودی، اما در لحظات سخت، شیطان ترس هجوم می آورد، خدایا نمیدانم شهیدان هم در آن لحظات هیچ ترسی داشتند، شاید اگر مثل من بودند شهید نمیشدند.

-خدایا رمز زنده ماندن را فهمیدم، ترس از مرگ رمز زنده ماندن موقتی است و دعای برای شهادت کلید فلاح است.

خدایا! آینده را، آینده را بفرما تا برمن رو آورد و از گذشته هایم درگذر تا آینده را خوب در یابم.

خدایا خیلی امید دارم، هر دعایی را و هر کلام و هر کاری را بفرمایی میکنم اما مرا ببر، آنجا که خوبان را میبری.

خدایا هرچه روزگار بر من میگذرد فراق یاران سینه ام را تنگتر میکند.

خدایا دیروز (شهید احمد لیاقتی) پریروز (شهید محمود دوستانی) و علی و همه... امروز (شهید حاج احمد نونجی)، (شهید حسین غیاثی)، (شهید حمید کیانی) و همه...

خدایا فردا را نشنود که باشم و دوباره بنویسم، خدایا نمیدانم دوست داشتنت کافی است، خدایا مرا عفو فرما.

خدایا پس از پیام اخیر امام تکلیف چه سنگین شده است... آنچه میفهمم این است که ادامه تحصیل مرا برای خدمت بیشتر به سپاه مهیا میکند اما آنچه بر این عقیده میچربد پیام امام عزیز است نمیدانم آیا اگر سپاه فردا بگوید پنجاه متخصص دارم بهتر است یا اینکه پانصد شهید؟ انقلاب هر دو را میخواهد.

من میتوانم یک متخصص موفق باشم به یاری خداوند اما دیگر بعید است یک شهید باشم میتوانم یک نیروی زرنگ باشم اما دیگر بعید است یک رزمنده قوی دل باشم میتوانم به لطف خدا کار فرهنگی کنم اما دیگر بعید است فرهنگم مانند رزمندگان باشدچون بسیار ضعیفم.

خدایا مثل همیشه کمکم کن، دستم را بگیر، خدایا راهنمائیت کفایتم نمیکند مرا راهبری فرما دستم را بگیر و نجاتم ده....

 

پ.ن:

شهید درولی که وصیت کرده بود که: قبرم را ساده و همسطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسید: "پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی"...

یا علی مددنا