یا لطیف

دیروز ظهر سالن آمفی تئاتر دانشکده فنی /نشست سیاسی با حضور حاج آقای ذوالنور:
درگیری لفظی من با یکی از جماعت متوهم (شما میگید انحرافی) که 11 روز خونه نشینی احمدی نژاد رو اوج ولایتمداری ایشون میدونست و ...

نتیجه: سر درد و اعصاب داغون بنده

***


 کمی بعد از ظهر/ زیارت قبر سرباز گمنام امام زمان و اون مسجدی که امام زمان بارها اونجا مشرف شدن و ...
نتیجه: رو ابرا بودم... آرامش


***


 عصر/ کافی شاپ و شیرموز بستنی با رفقای عزیز
نتیجه: دل درد ناشی از خندیدن زیاد!

***


غروب / نماز جماعت مسجد کنار خوابگاه و تذکرات جدی پیرزن های صف اولی به من و مژگان!
نتیجه: خدای مارو ببخش. کودک درونمون از دیدن اونهمه شیرینی ذوق کرده بود خب :)


***


شب/ حلقه سیاسی در جمع بچه های خوابگاه
بحث با یه دوست بزرگواری که معتقد بودن از سال 84 به ماهیت پلید احمدی نژاد پی برده . کم مونده بود قتل هابیل توسط قابیل رو هم گردن احمدی نژاد بندازه

نتیجه: سر درد من...


***


 کمی بعد از شب/ جلسه مطالعاتی نهج البلاغه تو خوابگاه
نتیجه: خدایا شکرت که شیعه هستیم... ولو به زبون

***

خدایا شکرت